یلدا و روزهایی که گذشت
سلام گل مامانیییییی عشقم نازم نفسمممممم
تو این مدت در حال خونه تکونی و آماده شدن برای عید بودیم شما کلی کمکم بودی از شستن فرش تااااا پاک کردن میز و مرتب کردن اتاقا
با آب بازی عشششششق میکردی هر روزی که شستنی داشتیم ده دست لباس بایست برات عوض میکردم برای اینکه اجازه آب بازی رو بگیری با زیرکی میومدی میگفتی ماماااااان خسته شدی???? آب بده من کمکت بتونمممم آب بلیزم رو فرش تمیز بشهههه یا برس دستت میگرفتی میگفتی من تمیزتر میشورم
یه روز که داشتم خونه رو جارو میکشیدم گفتی ماماااان اتاق من جارو میکنی????
گفتم گلم اتاق شما رو اول از همه مرتب کردم و جارو کشیدم گفتی جارو کردی? دستت دد نتونه
واااااااای منو میگی از شنیدن این حرف نمیدونم خودمو چطور بهت رسوندم و سرتا پاتو بوسه بارون کردم


یه روز رفتیم خونه مامان حاجی پاهاش درد میکرد به سختی راه میرفت
گفتی مامان حاجی پات اوف شده??? دستت بگیلم راه بری??? بیا ببلت کنم بیااااا مامان حاجی خوردتتتتتت
شیرین زبون من

یه سریال کره ای پخش میشد به اسم افسانه خورشید و ماه شما هم دوستش داشتی یه روز برات سیب پوست گرفتم رفتی به بابا تعارف کردی و گفتی عالیجناب بفلمایید سیب بخولید واااااای بابایی با سیبه خوردت
میگفتی بابا من یلدا هستم سیب نیستمممم منو نخول

گاهی وقتا که میل کار نداری بهت میگم یلدا مامان لطفا یه دستمال بده به من
میگی مامان من نمیتونم خسته میشم خودت میاری لطفااااا
بله دیگه حرف حساب جواب نداره
دو روز مونده به سال تحویل قیچی رو دستت گرفتی و تصمیم گرفتی موهات رو کوتاه کنی
یک لحظه ازت غافل شدما فقط یک لحظه یهو صدای بابا منو متوجه شما کرد اما کار از کار گذشته بود
بابا قیچی رو از دستت گرفت و رفت بیرون شما هم سرت رو زانو زار زار گریه میکردی
نشستم کنارت بهت گفتم مامان اشکال نداره میبرمت خاله موهات رو درست میکنه گریه نکن
یهو نگام کردی و در حالی که گریه میکردی گفتی اما من ناراحتممممم
گفتم مشکل چیه? گفتی بابا قیچی از من گرفت نذاشت موهامو خوشگل کنممممممم
منم فک افتاده به زمین هیچ جوابی نداشتم برات![]()

دست به آرایشگریت عالیه اینم یه نمونه از لاک زدنت با ماژیک


با خونه سازه هات چیزای جالبی میسازی برج درخت عالیجناب میز صندلی
حسابی خودت رو سرگرم میکنی

اینم از نقاشیهای خوشگلت کلی پیشرفت کردی و هر چیزی برات جالب باشه رو میکشی



و اما از فسقل بگم که تو این مدت مثل آبجی یلدا کنارم بود و کمکم میکرد قربونت برم الهی کوچولوی من اصلا اذیتم نکردی
سنوی سلامتیت رو هم گرفتم خدا رو شکر سالم هستی
آجی یلدا عکسات رو دید و بغلت کرد و بوسید همش میگه مامان عکس نی نی نشونم بده
عزیزای من کوچولوهای مهربونم خیلی دوستتون دارم و براتون همیشه آرزوی سلامتی دارم
.: هدیه ای از طرف خدا...یلدا تا این لحظه ، 2 سال و 3 ماه و روز سن دارد
.: هدیه ای از طرف خدا.. تا این لحظه ، 3 ماه و 16 روز تو دل مامانشه



یلدا و روزهایی که گذشت 

